پایگاه اطلاع رسانی وحفظ ونشر آثار علی داوری مرام

Information Base Official Ali Davari Maram

پایگاه اطلاع رسانی وحفظ ونشر آثار  علی داوری مرام

فعال"مدنی،اجتماعی،فرهنگی ودینی وحقوق بشر
عضو بنیاد باران
عضو انجمن حقوقدانان ایران
طلبه،نویسنده،شاعر،بسیجی
عضو مجمع جهانی صلح اسلامی
عضو انجمن مطالعات سازمان ملل متحد
عضو گروه ترویجی دوستداران محیط زیست
عضوانجمن علمی آیین دادرسی مدنی ایران
عضو انجمن حمایت از حقوق مدنی شهروندان
همکارکارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه
موسس ومدیریت یک دوره خیریه موسی الکاظم
عضو ستاد خادمان افتخاری دبیرخانه انجمن ها و قطب های علمی حوزه های علمیه
مسئول کانون فرهنگی هنری ثامن الحجج شهر ری(92-90)
مسئول کتابخانه حوزه آیت الله خادمی اصفهان(سال93-92)
عضو شورای عالی طلاب(ابان ماه97-96 لغایت مهرماه98-97)
مسئول بسیج طلاب شهید آیت الله مدرس(ابان ماه97-96 لغایت مهرماه98-97)

هفتم صفر سالروز شهادت مظلومانه و غریبانه سبط النبی شاب الجنه سیدالفائزون امام حسن مجتبی سلام الله و سلامنی علیه بر تمام محبین و شیعیان ودوستداران پیامبر اسلام صلوات الله علیه و خاندان ایشان تسلیت و تعزیت باد.

زندگانی امام حسن مجتبی دارای فراز ونشیب های فراوانی بوده و درس های بسیاری از زندگی این پیشوای مظلوم میتوان گرفت.

یکی از مسایلی که همواره مورد سوال برای دوستداران وارادتمندان ایشان بوده است ،مسئله صلح ایشان می باشد.

از این رو لازم دانستم پس از پرداختن به سیره و زندگانی امام حسن مجتبی سلام الله علیه به برسی و پاسخ به شبهات مربوط به صلح ایشان در این مناسبت بپردازم.

متن کامل و تصاویر در ادامه مطلب.

دوران امامت :

دسیسه ی پر نیرنگ ترور امام علی (ع) در 19 ماه مبارک رمضان سال 40 هجری به انجام رسید .
پس از شهادت امام و فارغ شدن از کفن و دفن ، عبدالله بن عباس به مسجد رفت و به مردم کوفه که در آنجا مجتمع بودند روی کرد و با صدای رسای خود گفت : «همه می دانید که امیرالمومنین از جهان رخت بر برست و به جوار خدای خود رفت ، من به شما اطلاع می دهم که پس از خود پسرش امام حسن (ع) را به جانشینی خود برگزیده است ، حال اگر مایل باشید نزد شما آید و اگر اکراه داشته باشید دیگر خود دانید » .
مردم برخاستند و بیعت کردند ، به جز خوارج که گفتند به شرط جنگ با معاویه با تو بیعت می کنیم .
امام حسن (ع) نپذیرفت و گفت با من بیعت کنید به شرط آن که با هرکس آشتی کنم شما هم آشتی کنید و با هر کس در جنگ باشم شما نیز در جنگ
باشید .
آنها نپذیرفتند و نزد امام حسین (ع) رفتند که با او بیعت کنند . ولی او نپذیرفت و گفت : محال است تا برادرم امام حسن (ع) در قید حیات است بگذارم کسی با من بیعت کند . اینها چون از طرف امام حسین (ع) مأیوس شدند ناچار با امام حسن (ع) بیعت کردند . (4)
هنگام شهادت علی (ع)سه گروه در عراق به سر می بردند :
1 ـ عثمانیان با طرفداران بنی امیه
2 ـ شیعیان یا پیروان علی (ع) و دوستداران خاندان پیغمبر
3 ـ خوارج عثمانیان ، طرفداران حکومت خاندان اموی بودند و اگر بعضی به ظاهر این دلبستگی را آشکار نمی کردند ، اما به زمامداری خانواده ی پیغمبر نیز گردن نمی نهادند .
دسته ای که خلافت پیغمبر را حق مسلم علی (ع) می دانست . شیعه علی می نامیدند .و چون علی (ع) به ناچار و برای مصلحت عمومی مسلمانان با سه خلیفه پس از پیغمبر بیعت کرد ، شیعیان او نیز از اوپیروی کردند و خاموش نشستند .
روزی که حضرت علی (ع) در کوفه به شهادت رسید ، از نو صف شیعه و غیر شیعه مشخص شد . شیعیان گرد امام حسن (ع) فرزند ارشد حضرت علی (ع)را گرفتند و با وی بیعت کردند . در حالی که عثمانیان از تیره ی هاشم دلی خوش نداشتند و مسلم بود که بیعت خلیفه ی تازه را نخواهند پذیرفت .
نخستین کسی که با امام حسن (ع)بیعت کرد قیس بن ملعد بن عباده بود که گفت : دست خود را پیش بیاور تا با کتاب خدا و سنت پیغمبر و کشتار بدعت آوران تو بیعت کنم .
امام حسن (ع)از نخستین روز خلافت با دشواریهایی رو به رو بود او باید نخست کوفه را آرام کند .سپس ، جز برای ایالت شام ، که معاویه بر آن حکومت می کرد ، برای ایالتهای مصر و حجاز و منطقه ی شرقی (خراسان ، آذربایجان ،و دیگر نقاط ایران )حاکمانی بگزیند . از همه مهمتر باید کار شام را یکسره کند و معاویه را بردارد و یا دست او را از عراق کوتاه کند . کار شام در زمان حضرت علی (ع) دشوار شده بود تا چه رسد به این روزها که معاویه خود را حاکم رسمی سازمان می دانست . مشکل دقیق مشکلی نبود که به آسانی حل شود . امام حسن (ع) با چه نیرویی می توانست با معاویه بجنگد ؟ او دید پدرش در واپسین روزهای زندگانی هر چه بیشتر مردم عراق را برای رویارویی با معاویه می خواند کمتر به ندای وی پاسخ می دادند . از شام که بگذریم آن مأموریت های بزرگ را در آن ایالتهای پهناور و دور دست چه کسانی عهده دار شدند ؟
برای تصدی این شغلها مسلمانان با ایمان ، کاردان ، دلیر و از این سه مهم تر بی طمع لازم است .
بیشتر مردمی که گرد او را گرفته بودند از ایمان درست بهره نداشتند . بخشش های بی حساب معاویه به اطرافیان دیده های آنها را خیره کرده بود . اینان همان مردم بودند که پدرش ، علی (ع) را آنچنان خون دل دادند . در این مدت کوتاه دسته بندی ها مشخص تر شده بود . از بصره و عثمانیان هم نباید انتظار داشته باشد ، زیرا آنان معاویه را رها نخواهند کرد . خوارج نیز روی موافق بدو نشان نخواهند داد، چه اگر سال پیش سخنی ساده می گفتند و به گمان خود زدودن منکری را می خواستند ، اکنون خواهان حکومت و خلافت بودند . تنها پشتیبان وی کسانی هستند که دعوی شیعه گری دارند . اما بیشتر آنان هم شیعه نمایانند ؛ همانها که پدرش ، علی ، را از حجاز به عراق خواندند و سرانجام یا اورا ترک گفتند و یا زود در روی او ایستادند و یا با او به دورویی رفتار کردند .(5)

صلح در اسلام :

هر چند در قرآن و دیگر منابع اسلامی فرمان جهاد و صلح هر دو دیده می شود ؛ اما اسلام ، نه صلح و نه جنگ را اصلی همیشگی می داند . زیر بنای تفکر اسلامی که بر بازشناسی شخصیت انسانی انسان و گرامی شمردن تکامل ، آزادی و اختیار وی استوار است ، نشان می دهد که صلح ، اصل اولی و قانون ثابت دراسلام است ؛ به طوری که ورود به جنگ و درگیری ، حتی در زمان معصوم (ع)، خلاف قاعده است و بر اساس ضرورت تحقق می یابد ، به قول شهید مطهری ای بسا جنگها که مقدمه ی صلح کامل تر است و ای بسا صلح ها که زمینه را برای یک جنگ پیروزمندانه ، بهتر تهیه می کند . تأکید اسلام بر جهاد دفاعی و مشروط ساختن جهاد ابتدایی و حتی آزادی بخش به موقعیت و شروطی خاص ، تأییدی بر اصل نبودن جنگ در اسلام است .
وقتی می توان با صلح ، مسالمت ، اندیشه ، اندرز و منطق به هدف والای رستگاری آدمیان دست یافت ، هیچ خردمندی حتی از نفس افتادن یک انسان را درست نمی شمارد (6) .

زمینه های آتش بس :

در تحلیل و بررسی عملکرد زندگی امام مجتبی (ع) باید گفت : اوضاع نامساعد و عوامل گوناگون ، موقعیتی پدید آورد که صلح ، به عنوان یک مسأله ی ضروری ، بر امام (ع) تحمیل شود ، به گونه ای که هر خردمندی در آن موقعیت قرار می گرفت ، چاره ای جز مسالمت نداشت .
از نظر سیاست خارجی ،ترکیب جبهه ی مسلمانان چنان بود که فرو رفتن در جنگ داخلی دستاوردی جز زیان نداشت ، زیرا امپراتوری روم شرقی که شکست هایی سخت از اسلام خورده بود ، همواره در پی فرصت می گشت تا ضربه ای براسلام وارد سازد و شکست های پیشین خود را جبران کند . صف آرایی سپاه امام حسن و معاویه در مقابل هم می توانست فرصت انتقام را در اختیار رومیان قرار دهد .
از نظر سیاست داخلی ، فقدان جبهه ی نیرومند و هماهنگ و دارای روحیه ، جنگ را بسیارناموفق و جبران ناپذیر می نمایاند . با آنکه بعد از شهادت امام علی (ع)بسیاری از مردم کوفه با امام حسن (ع) بیعت کرده ، پیمان وفاداری و سربازی بسته بودند ، اما واقعیت کوفه چیزی جز گوناگونی گرایش ها ،تشتت آرا و آشکار شدن کینه ها میان مردم نبود .
بر اهل فن پوشیده نیست که هرگاه به اراده ی الهی نبوت و به تبع آن امامت در زمین پدیده آمده ، جز به کمک یاورانی با اخلاص استقرار نیافته است . بر اساس اسناد تاریخی ، هر چند امام حسن (ع) باسامان دادن سپاه و اندیشیدن سیاست های لازم برای جنگ با معاویه آماده شد ؛ ولی به سبب عدم هماهنگی ، اختلاف سپاهیان و توطئه های معاویه ، موقعیت را برای چیرگی بر جبهه ی باطل مناسب نمی دید . بنابراین ، کوشید تا خردمندانه از وضعیت تحمیلی برای حفظ حق ، بهره برداری کند . در حقیقت امام حسن (ع) بدون کمترین تغییر در جهت حرکت ، سنگر مبارزه را تغییر داد ؛ معاویه را که مانع نشر حق و عدالت می دانست ، هدف قرار داده بود ؛ گاه از زاویه ی تجهیزسپاه و زمانی از زاویه ی تدبر و نرمش . (7)
موضع گیری های تابناک :
امام حسن (ع)فرزند حماسه های فراموش نشدنی بود و هرگز از کشته شدن در راه خدا نمی هراسید ،آنچه وی را بیمناک ساخته بود ، آینده ی سپاه کوفیان سست عنصر بود ، بی تردید اگر با لشگری چنین شکننده پای به میدان رزم می نهاد ،معاویه او را به اسارت در می آورد تا ننگ شکست خانداش به دست سپاه حضرت محمد (ص) را جبران کند . بدون تردید اغلب اطرافیان امام حسن (ع) افرادی سیاسی بودند نه آنان که امام حسن (ع) را به مثابه ی امام از جانب خداوند پذیرفته باشند . لذا سرانجام در مرز انتخاب ، ماندن را با حکومت معاویه گر چه با اکراه پذیرفتند ، سستی رأی آنها تا بدان جا بر امام واضح بود که فرمود : به خدا سوگند اگر با معاویه درگیر شوم ، اینان گردن مرا گرفته به صورت اسیر به او تحویل دهند . (8)
امام حسن (ع) در «مدائن » یعنی آخرین نقطه ای که سپاه امام تا آنجا پیشروی کرد ، سخنرانی کرد و طی آن فرمود : هیچ تردیدی ما را از مقابله با اهل شام باز نمی دارد . ما در گذشته به نیروی استقامت ، وحدت و تفاهم داخلی شما ، با اهل شام می جنگیدیم ، ولی امروز اتحاد و تفاهم از میان شما رخت بربسته ...وقتی که به جنگ صفین روانه می شدید دین خود را بر منافع دنیا مقدم می داشتید ، ولی امروز منافع خود را بر دین خود مقدم می دارید ، ما همان گونه هستیم که در گذشته بودیم ، ولی شما نسبت به ما آن گونه که بودید وفادار نیستید . اکنون معاویه به ما پیشنهادی کرده که بر خلاف عزت و سرافرازی ماست . اگر آماده نبرد و کشته شدن در راه خدا هستید ، صلح او را رد کرده ، با تکیه بر شمشیرمان کار او را به خدا می گذاریم ، اما اگر طالب عافیت و ماندن هستید باید صلح را بپذیریم ... در این وقت جمعیت از هرسو با فریاد «ترجیح زندگی » خواهان صلح شدند . (9)
افزودن بر این شهادتی سازنده است که در راه زنده کردن سنتی نیک یا میراندن رسمی زشت ، بعد از اندیشیدن تدابیر لازم و نومیدی از وجود راه های شرافتمندانه ی دیگر ،در پیکاری سرخ تحقق یابد . کشته شدن امام حسن (ع) در آن وضعیت به معنای کشته شدن خلیفه ی مسلمانان ، شکست مرکز خلافت و نابودی بسیاری از شیعیان مخلص ، حتی امام حسین (ع) بود ؛ زیرا معاویه با به خدمت گرفتن سه عنصر زر و زور و تزویر می توانست در بسیاری از بدیهیات و باورهای دینی و عادات مردم تردید پدید آورد و نظرهایش را دست کم به عامه ی مردم بقبولاند .از سوی دیگر ، او برای به دست آوردن سلطنت دنیوی حاضر بود هر گونه امتیاز بدهد .به طوری که ورقه ی سفید امضاء شده ای برای امام (ع) فرستاد و نوشت هر چه در آن ورقه بنویسد ، پذیرفته شده است . در این موقعیت ، امام وظیفه داشت تا آخرین حد ممکن از آمادگی دشمن بهره برداری کند و موضوع های مهم ، حساس و مطابق با مصالح مسلمانان را به عنوان شرط های آتش بس ، در قرار داد صلح بگنجاند .در چنین وضعیتی ، این کار بهترین شاخص قدرت دیپلماسی و سیاست شایسته ی آن حضرت است . دقت در شروط صلح نامه زوایای بیشتری از راز کردار امام حسن (ع) را آشکار ساخته ، سیمای صلح را روشن و انگیزه تن ندادن حضرت (ع) به شهادت را تحلیل می کند . (10)
در برخی از موارد این صلح نامه آمده است :
1 ـ معاویه باید به کتاب خدا و سنت پیامبرش و روش جانشینان صالح آن حضرت حکومت کند .
2 ـ معاویه بن ابی سفیان نباید کسی را پس از خود به عنوان جانشین معرفی و تعیین کند ، بلکه تعیین خلیفه پس از وی بر عهده ی شورای مسلمانان است .
3 ـ مردم در هر کجا که باشند یا درشام و یا در عراق یا در حجاز و یا در یمن باید در امن و امان به سر می برند .
4-یاران و پیروان علی و اموال و زنان و فرزندانشان باید از هر گونه تعرض مصون باشند .
5 ـ معاویه نباید علیه حسن بن علی و برادرش حسین و نیز دیگر افراد خاندان رسول خدا (ص)در نهان و آشکار دست به توطئه بزند و یا آنها را در هر کجا باشند به هراس اندازد . (11)
نگاهی گذرا به این شرطها ما را بدین نکته رهنمون می کند که این صلح نامه در برگیرنده ی مهمترین قانونهای حکومتی اسلام اعم از قانونی بودن حکومت بر طبق کتاب و سنت و شورایی بودن حکومت می باشد . بنابراین شرطها ، معاویه مسئول برقراری امنیت برای مردم و به ویژه رهبری مخالفان یعنی خاندان پیامبر(ص) است .(12)
باری پس از امضاء قرارداد صلح ، معاویه به تخلیه یا بنا به قول بعضی به کوفه آمده و در آنجا نطقی ایراد کرد که در آن به مردم گوفه گفته هر شرطی را که با امام حسن (ع) کرده ام زیر پای می گذارم ، در همان مجلس شرط اساسی پیمان صلح را نقص کرد و به علی (ع) دشنام و ناسزا گفت .
امام حسن (ع) همه دوستداران و شیعیان اهل بیت را به صبر دعوت نمود و از فتنه و آشوب بر حذر ساخت .
امام حسن (ع) پس از ورود به مدینه بی طرفی کامل راشیوه خود قرار داد و از مداخله در امور خودداری نمود .
اوقات خود را به عبادت و ارشاد مردم و رسیدگی به مستمندان و دستگیری از آنان می گذراند . (13)

جعده امام را مسموم کرد :

امام حسن (ع) به تمام معانی مظلوم اجتماعی بود زیرا او برای حفظ دیانت اسلام تمام مصائب را بر خود تحمل کرد ودوست و دشمن حضوراً و غیاباً به او شماتت می کردند و آزار و اذیت نمودند و همه را با بردباری و شکیبایی تحمل و تلقی فرمود .
هیچ کس نزدیکتر از زن انسان نیست ، ببینید این جانیه ی خائن نسبت به شوهر وفادار خود چه کرد . جعده پول و هدیه ی معاویه را گرفت و زهر را به امام حسن (ع)نوشانید . (14)
حضرت امام حسن (ع) در حالی که همه برادران و خواهران و خویشان اطراف او را داشتند از جهان برفت و وصیت فرمود اگر بگذارند مرا در جوار قبر جدم دفن کنید و گرنه راضی نیستم به قدر شاخ حجامتی خون ریخته
شود .در این صورت مرا ببرید در بقیع به خاک بسپارید . (15)
چون جنازه ی امام حسن (ع) را با احترام شایانی بلند کردند عایشه به تحریک همان کسانی که او را به جنگ جمل قیام دادند سوار استری شد و گفت این حجره ی من است و نمی گذارم ، چون نزدیک بود که جنازه را فرود آرند و دفن کند امرکرد جنازه ی حضرت مجتبی را تیر باران کردند .
محمد حنیفه پیش رفت خطاب به عایشه گفت :
یک روز سوار شتری می شوی جنگ جمل را به پا می کنی ،امروز سوار قاطر شدی برای خونریزی . اگر روزی دیگربمانی سوار فیل خواهی شد ، آن گاه امام حسین (ع) فرمود : جنازه امام حسن (ع)را به بقیع بردند و دفن کردند .(16)
سبط اکبر رسول خدا (ص) این چنین پاک و مظلوم زیست و این چنین حق او را پایمال کردند و این چنین مظلومانه به شهادت رسید .
درود خدا بر او باد تا زمانی که شب و روز پاینده است .

فضائل امام حسن مجتبی (ع)

پیشواى دوم جهان تشیع، اولین ثمره زندگى مشترک على علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام در نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجرى در «مدینة الرسول » دیده به جهان گشود. (1) وقتى خبر ولادت امام مجتبى به گوش پیامبر گرامى اسلام رسید، شادى و خوشحالى در رخسار مبارک آن حضرت نمایان شد. مردم شادى کنان مى آمدند و به پیامبر صلى الله علیه و آله و على و زهرا علیهماالسلام تبریک مى گفتند، رسول خدا در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. (2)


پیامبراکرم صلى الله علیه و آله در روز هفتم ولادت، گوسفندى را عقیقه ( و قربانى) کرد و در هنگام کشتن گوسفند، این دعا را خواند: « بسم الله عقیقة عن الحسن، اللهم عظمها بعظمة و لحمها بلحمه شعرها بشعره . اللهم اجعلها وقاء لمحمد و آله (3)؛ بنام خدا، [این] عقیقه اى است از جانب حسن، خدایا! استخوان عقیقه در مقابل استخوان حسن، و گوشتش در برابر گوشت او . خدایا! عقیقه را وسیله حفظ محمد و آل محمد قرار ده .»


سپس پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله موهاى سر او را تراشید و فاطمه زهرا علیهاالسلام هم وزن آن به مستمندان «درهم » نقره سکه دار انفاق نمود. (4) از این تاریخ آیین عقیقه و صدقه به وزن موهاى سر نوزاد مرسوم شد .
حسن بن على، هفت سال در دوران جدش زندگى کرد و سى سال از همراهى پدرش امیرمؤمنان برخوردار بود. پس از شهادت پدر( در سال 40 هجرى) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجرى با توطئه معاویه بر اثر مسمومیت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسید (5) و در قبرستان «بقیع » در مدینه مدفون گشت .
به بهانه ولادت آن بزرگوار، در این مقاله برآنیم که گوشه هایى از فضائل و مناقب ایشان را بیان کنیم .

 

فضائل امام حسن علیه السلام

سیوطى در تاریخ خود مى نویسد: «کان الحسن رضى الله عنه له مناقب کثیرة، سیدا حلیما، ذا سکینة و وقار و حشمة، جوادا، ممدوحا(6)؛ حسن [بن على داراى امتیازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او [شخصیتى ] بزرگوار، بردبار، با وقار، متین، سخاوتمند، و مورد ستایش بود.»
البته سبط اکبر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله باید چنین باشد، چرا که متقین باید داراى فضائل باشند. امام على علیه السلام فرمود: « فالمتقون هم اهل الفضائل (7)؛ پرهیزکاران، اهل فضائل هستند.»
در ذیل برخى از فضائل آن حضرت را بر مى شمریم .

 

1- محبوب رسول خدا صلى الله علیه و آله

از راه هاى شناخت عظمت و برترى یک انسان این است که محبوب انسان هاى برتر و با فضیلت باشد. در عالم هستى برتر از خاتم پیامبران صلى الله علیه و آله نداریم و حسن بن على علیهماالسلام سخت محبوب پیغمبر گرامى اسلام بود و این محبت و دوستى را در گفتار و کردار خویش ظاهر، و به اصحاب خود مى فهماند. بخارى از ابى بکر نقل مى کند که گفت: «رایت النبى صلى الله علیه و آله على المنبر والحسن بن على معه وهو یقبل على الناس مرة و ینظر الیه مرة و یقول: ابنى هذا سید(8)؛ دیدم نبى اکرم صلى الله علیه و آله را که بر فراز منبر بود، و حسن بن على هم با او بود. او گاهى به مردم رو مى کرد و گاهى به حسن، و مى فرمود: این فرزند من [سید و] آقاست .» و مى فرمود: «من احب الحسن والحسین فقد احبنى ومن ابغضهما فقد ابغضنى (9)؛ هر که حسن و حسین را دوست بدارد، مرا دوست دارد، و هر که با آن دو دشمنى کند با من دشمنى کرده است.»
در این حدیث علاوه بر محبوبیت امام حسن علیه السلام در نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله که خود نشانه فضیلت است، محبت او و برادرش حسین علیه السلام معیار فضیلت و خوبى ها قرار داده شده است، چنان که دشمنى آن دو، نشانه مبغوضیت نزد رسول خدا و پلیدى است.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در جاى دیگرى فرمود: «هما سیدا شباب اهل الجنة و هما ریحانتى (10)؛ آن دو (حسن و حسین) آقاى جوانان بهشت و ریحانه من هستند.»

 

2- عبادت و خوف از خدا

بندگى رمز پیشرفت اولیاء الهى و زمینه ساز رسیدن به اوج کمالات و فتح قله سعادت است. با عبادت، انسان محبوب خدا شده و به او تقرب مى یابد .
اگر ایوب و داوود و دیگر پیامبران الهى مدال افتخار دارند، به خاطر بندگى خداست که خداوند با عبارت «نعم العبد» (11) آنان را ستوده است . و اگر خضر نبى علم لدنى داشت و پیغمبر اولوالعزمى همچون موسى علیه السلام شاگردى او مى کرد و جدایى از او را تلخ ترین حادثه زندگى مى دانست، در اثر بندگى او بود . قرآن کریم نام حضرت خضر را نیاورد بلکه فرمود: «فوجدا عبدا من عبادنا» (12)؛ « بنده اى از بندگان ما را یافتند.» که نشان دهنده مقام بندگى و عبودیت در پیشگاه خداوند است . و اگر پیامبر خاتم، محمد مصطفى صلى الله علیه و آله به اوج قله مکاشفه و دریافت آخرین دین الهى دست یازید، بر اثر بندگى بود، از این رو در شبانه روز حداقل ده نوبت عرضه مى داریم: «اشهد ان محمدا عبده ورسوله؛ شهادت مى دهم که محمد صلى الله علیه و آله بنده و رسول خداست.» خداوند هدف از آفرینش انسان را بندگى مى داند و مى فرماید: «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون » (13)؛ «من جن و انس را نیافریدم جز براى این که عبادت کنند.»
راستى بندگى چه اکسیرى است که در دسترس همگان قرار دارد، ولى اکثر مردم از آن بى خبر و نسبت به آن بى توجه اند . در حالى که تمام عزت ها، سربلندى ها و افتخارها، زیر سایه بندگى است .


امام مجتبى علیه السلام مى فرماید: «اذا اردت عزا بلا عشیرة، وهیبة بلا سلطان فاخرج من ذل معصیة الله الى عز طاعة الله (14)؛ هر گاه اراده عزتى بدون دار و دسته، و هیبتى بدون سلطنت داشتى، از خوارى معصیت الهى بیرون آمده، به سوى عزت طاعت خداوند رو کن.»
از مصادیق کامل بندگان مقرب الهى، امام حسن مجتبى علیه السلام است که در تمام حالات رو به سوى خدا داشت، خود را در محضر او مى دید و خوف عظمت الهى سراسر وجود او را پر کرده، و تمام هستى او را فرا گرفته بود.
در ذیل به نمونه هایى در این زمینه اشاره مى شود:

 

الف) هنگام وضو

آن حضرت هنگام وضو گرفتن بدنش مى لرزید، و چهره اش زرد مى شد، از او درباره راز این امر سؤال شد، فرمود: «حق على کل من وقف بین یدى رب العرش ان یصفر لونه و ترتعد مفاصله (15)؛ بر هر کسى که در پیشگاه خداوند مى ایستد لازم است که [از عظمت الهى] رنگش زرد و اندامش به لرزه افتد.»

 

ب) هنگام ورود به مسجد

وقتى که در آستانه مسجد قرار مى گرفت، سر به سوى آسمان بلند مى کرد و عرضه مى داشت: «الهى ضیفک ببابک یا محسن قد اتاک المسى ء، فتجاوز عن قبیح ما عندى بجمیل ما عندک یا کریم (16)؛ خدایا میهمانت درب خانه ات ایستاده، اى احسان کننده! [بنده] گنه کار به سوى تو آمد، به خوبى آنچه نزد توست، از بدى آنچه نزد من است درگذر. اى [خداى] بخشنده.»

 

ج) در وقت نماز و در هر حال

امام صادق علیه السلام مى فرماید:« ان الحسن بن على کان اعبد الناس فى زمانه و ازهدهم و افضلهم و کان اذا حج حج ماشیا و ربما مشى حافیا و کان اذا ذکر الموت بکى و اذا ذکر القبر بکى، و اذا ذکر البعث و النشور بکى، و اذا ذکر الممر على الصراط بکى و اذا ذکرالعرض على الله تعالى ذکره شهق شهقة یغشى علیه منها و کان اذا قام فى صلاته ترتعد فرائضه بین یدى ربه عزوجل و کان اذا ذکر الجنة و النار اضطرب اضطراب السلیم و سال الله الجنة (17)؛ امام حسن علیه السلام عابدترین، زاهدترین و برترین مردم زمان خویش بود، هرگاه حج به جا مى آورد پیاده و گاهى پا برهنه بود، همیشه این گونه بود که اگر یادى از مرگ و قبر و قیامت مى کرد گریه مى کرد. وقتى یادى از گذشتن از صراط مى کرد، گریه مى کرد، وقتى یادى از عرضه شدن در پیشگاه الهى [براى حساب و کتاب] مى کرد، صداى حضرت بلند مى شد، تا آنجا که غش مى کرد [ و بیهوش مى افتاد]، و هر گاه براى نماز مى ایستاد، بند بند وجود او در مقابل خدایش مى لرزید و هر وقت از بهشت و جهنم یاد مى کرد، مانند مار گزیده مى پیچید، و از خداوند بهشت را درخواست مى کرد.»

 

د) بعد از نماز

در حالات آن حضرت نوشته اند: «ان الحسن کان اذا فرغ من الفجر لم یتکلم حتى تطلع الشمس (18)؛ امام حسن علیه السلام همواره چنین بود که وقتى از نماز صبح فارغ مى شد، [باز هم بر سجاده خویش مى نشست و عبادت خدا مى کرد، ] با هیچ کس [در آن حال ] سخن نمى گفت: تا آنگاه که خورشید طلوع مى کرد.»

 

ه) هنگام خواندن قرآن

در هنگام قرائت قرآن، وقتى به آیه « یا ایها الذین آمنوا» مى رسید، مى گفت: «لبیک اللهم لبیک (19)؛ اجابت کردم خدایا، اجابت کردم .»

3- علم الهى

مهمترین امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات - حتى ملائکه - دانش و بینش است . در قرآن کریم آمده است: « وعلم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکة فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا» (21)؛ علم اسماء [علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت، بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى گویید، اسامى این ها را به من خبر دهید. عرض کردند: تو منزهى، ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده اى نمى دانیم .»


برترین علم ها، علمى است که مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود که به آن علم « لدنى » گفته مى شود. خداوند در مورد حضرت خضر علیه السلام مى فرماید: « وعلمناه من لدنا علما»(22)؛ «علم فراوانى از نزد خود به او آموخته ایم .»
امام حسن مجتبى علیه السلام داراى چنین علمى بود . به برخى روایات در این زمینه توجه کنید:


1- عثمان بن عفان درباره علم امام حسن علیه السلام خطاب به شخصى که در نزد او حاضر بود مى گوید: «ومن لک بمثل هؤلاء الفتیة اولئک فطموا العلم فطما و حازوا الخیر والحکمة (23)؛ کجا مى توانى مثل این جوان ها را پیدا کنى؟ آنان [از خاندانى هستند] که کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکى و فضیلتند.»
2- امام على علیه السلام درباره فرزندش امام حسن علیه السلام بعد از شنیدن سخنان او با ابوسفیان در حالى که کودکى چهارساله بیش نبود، فرمود: «الحمد لله الذى جعل فى آل محمد من ذریة محمد المصطفى نظیر یحیى بن زکریا « وآتیناه الحکم صبیا» (24)؛ سپاس خداى را که در میان آل محمد و در نسل پیامبر خدا، کسى را قرار داد که همچون یحیى بن زکریاست. [ که خداوند در مورد او فرمود:] به وى علم و دانش در کودکى عطا کردیم .»


3- معاویه، به امام حسن مجتبى علیه السلام عرض کرد: شنیده ام رسول خدا مقدار خرماى درخت را مى دانست، آیا چیزى از آن علم (الهى) در نزد شما هم وجود دارد؟ شیعیان شما چنین مى پندارند که شما به همه چیز؛ آنچه در زمین است و هر چه در آسمان است آگاهى دارید. حضرت فرمود: «ان رسول الله صلى الله علیه و آله کان یخرص کیلا و انا اخرص عددا (25)؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله [مقدار] وزن و پیمانه [درخت خرما] را مى گفت و من عدد آن را مى گویم .» معاویه گفت: این درخت خرما چند عدد خرما دارد؟ حضرت فرمود: چهار هزار و چهار عدد. دانه هاى خرما را شمردند و دیدند همان مقدار است که حضرت فرموده است .

 

4- شجاعت و شهامت

از صفات بارز پرواپیشگان و اولیاء خداوند، این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک مى باشد. امیرالمؤمنین على علیه السلام درباره متقین مى فرماید: «عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم (26)؛ خالق در جان آنان بزرگ است پس غیر او در چشمشان کوچک مى باشد.» سّر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است .
بعضى مى پندارند که شجاعت امام حسن علیه السلام کمتر از ائمه دیگر بوده است . براى این که نادرستى این پندار روشن شود به نمونه هایى از شهامت آن حضرت اشاره مى شود:


1- به نقل برخى از مورخان مانند «ابن اثیر»، «ابن خلدون »، «سید هاشم معروف الحسنى » و «باقر شریف قرشى »، امام حسن علیه السلام به همراه برادرش امام حسین علیه السلام در فتح شمال آفریقا با ده هزار رزمنده شرکت کردند. (27)
همچنین به نقل از «طبرى » و «ابن اثیر»، امام حسن علیه السلام و برادرش امام حسین علیه السلام در فتح طبرستان در سال سى هجرى در کنار دیگر رزمندگان اسلام حضور داشتند. (28)
ابونعیم اصفهانى مى نویسد: امام حسن علیه السلام در فتوحات ایران شرکت داشت و در اصفهان و گرگان کنار رزمندگان اسلام بود. (29)


2- امام مجتبى علیه السلام در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیرالمؤمنین علیه السلام در خط مقدم جبهه مى جنگید و از یاران دلاور و شجاع على علیه السلام سبقت مى گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مى کرد. (30)
پیش از شروع جنگ نیز، به دستور پدر، همراه عمار یاسر و تنى چند از یاران، وارد کوفه شدند و مردم کوفه را جهت شرکت در این جهاد دعوت کرد. (31)
او وقتى وارد کوفه شد که هنوز «ابوموسى اشعرى » ، یکى از مهره هاى حکومت عثمان بر سر کار بود و با حکومت عادلانه امیرمؤمنان علیه السلام مخالفت نموده، از جنبش و حرکت مسلمانان در جهت پشتیبانى از مبارزه آن حضرت با پیمان شکنان جلوگیرى مى کرد. با این حال حسن بن على علیهماالسلام متجاوز از 9 هزار نفر از شهر کوفه به میدان جنگ گسیل داشت. (32)


3- آن حضرت در جنگ صفین، در بسیج عمومى نیروها و گسیل داشتن ارتش امیرمؤمنان علیه السلام براى جنگ با معاویه، نقش مهمى به عهده داشت و با سخنان پرشور و مهیج خویش، مردم کوفه را به جهاد در رکاب على علیه السلام و سرکوبى خائنان و دشمنان اسلام دعوت نمود. (33)
آمادگى او براى جانبازى در راه حق به قدرى بود که امیرمؤمنان، در جنگ صفین از یاران خود خواست که او و برادرش حسین علیه السلام را از پیشتازى در جنگ با دشمن باز دارند، تا نسل پیامبر صلى الله علیه و آله با کشته شدن این دو شخصیت از بین نرود. (34)
آنچه بیان شد، و موارد مشابه آن، نشان از آن دارد که امام حسن مجتبى علیه السلام فردى سخت شجاع و با شهامت بوده، هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشته است.
آن حضرت در پیشرفت اسلام از هیچ گونه جانبازى دریغ نمى ورزید و همواره آماده جهاد و مبارزه در راه خدا بود .

 

5- معاشرت و اخلاق

امام حسن مجتبى علیه السلام تجسم عالى فضایل انسانى بود. او مقتداى پاکان و صالحان بود و خود بهره بسیار از خلق و خوى رسول خدا صلى الله علیه و آله داشت .
«علامه مجلسى » مى نویسد: مردى از شام به تحریک معاویه به امام مجتبى علیه السلام ناسزا گفت . امام مجتبى علیه السلام صبر کرد تا سخن او به پایان رسید، آن گاه به سوى او رفت، تبسمى کرد و به او سلام کرد و سپس فرمود: پیر مرد! فکر مى کنم غریب هستى و شاید در اشتباه افتاده اى . اگر به چیزى نیازى دارى، برآورده کنیم، اگر راهنمایى مى خواهى، راهنمائیت کنیم و اگر گرسنه اى سیرت کنیم، اگر برهنه اى لباست دهیم، و اگر نیازمندى، بى نیازت کنیم، اگر جا و مکان ندارى، مسکنت دهیم، و مى توانى تا برگشتنت میهمان ما باشى و ... .مرد شامى در برابر این خلق عظیم شرمنده شد، گریه کرد و گفت: «اشهد انک خلیفة الله فى ارضه، الله اعلم حیث یجعل رسالته؛ گواهى مى دهم که تو جانشین خدا در زمین هستى، خدا بهتر مى داند که رسالت خویش را کجا قرار دهد.» و سپس فرمود: تو و پدرت نزد من مبغوض ترین افراد بودید، ولى اکنون محبوب ترین افراد در نزدم هستید. (35)

 

6- سخاوت و فریادرسى از محرومان

در آیین اسلام، ثروتمندان، مسؤولیت سنگینى در برابر مستمندان و تهیدستان اجتماع دارند و به حکم پیوند عمیق معنوى و برادرى دینى، باید همواره در تامین نیازمندى هاى محرومان کوشا باشند. پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و پیشوایان دینى ما، نه تنها سفارش هاى مؤکدى در این زمینه نموده اند، بلکه هر کدام در عصر خود، نمونه برجسته اى از انسان دوستى و ضعیف نوازى به شمار مى رفتند.


پیشواى دوم شیعیان، در بذل و بخشش و دستگیرى از بیچارگان، سر آمد روزگار خویش و آرام بخش دل هاى دردمند و نقطه امید درماندگان بود . هیچ آزرده دلى نزد آن حضرت شرح پریشانى نمى کرد، جز آن که مرهمى بر دل آزرده او مى نهاد و گاهى پیش از آن که مستمندى اظهار احتیاج کند و عرق شرم بریزد، احتیاج او را بر طرف مى ساخت و اجازه نمى داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!
آن حضرت دو بار تمامى دارایى خویش را در راه خدا داد، و سه بار تمام اموال خود را با خدا تقسیم کرد و نصف اموال را به مستمندان بخشید. (36)
در اینجا به نمونه هایى از انفاق هاى آن حضرت اشاره مى شود:


1- روزى عثمان در کنار مسجد نشسته بود، مرد فقیرى از او کمک مالى خواست، عثمان پنج درهم به وى داد، مرد فقیر گفت: مرا نزد کسى راهنمایى کن که کمک بیشترى نماید . عثمان به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام اشاره کرد، وى پیش آن ها رفت و درخواست کمک نمود . امام مجتبى علیه السلام فرمود: «ان المسالة لا تحل الا فى احدى ثلاث دم مفجع، او دین مقرح، او فقر مدقع (37)؛درخواست کردن از دیگران جایز نیست مگر در سه مورد: دیه اى به گردن انسان باشد که از پرداخت آن عاجز است، یا بدهى و دینى کمرشکن داشته باشد که توان اداى آن را ندارد، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایى نرسد.» کدامیک از این موارد براى تو پیش آمده است؟ عرض کرد: اتفاقا گرفتارى من یکى از همین سه چیز است .


آنگاه حضرت پنجاه دینار به وى داد و به پیروى از آن حضرت، حسین بن على علیهماالسلام چهل و نه دینار به او عطا کرد.
فقیر هنگام برگشت از کنار عثمان گذشت، عثمان گفت: چه کردى؟ جواب داد: تو کمک کردى ولى هیچ نپرسیدى پول را براى چه منظورى مى خواهم؟ اما حسن بن على در مورد مصرف پول از من سؤال کرد، آنگاه پنجاه دینار عطا فرمود .


عثمان گفت: این خاندان کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکى و فضیلتند . نظیر آنها را کى مى توان یافت؟ (38)
2- ابى عتیق به دنبال آن حضرت راه افتاد، حضرت با تبسم به او فرمود: حاجتى دارى؟ عرض کرد بله، از اسبت خوشم آمده است . حضرت از اسب پایین آمد و آن را به او بخشید. (39)
3- کمک غیرمستقیم: همت بلند و طبع عالى حضرت مجتبى علیه السلام اجازه نمى داد کسى از در خانه او ناامید برگردد و گاه که کمک مستقیم مقدور حضرت نبود، به طور غیر مستقیم در رفع نیازمندى هاى افراد کوشش مى کرد و با تدبیرى خاص گره از مشکلات گرفتاران مى گشود .


روزى مرد فقیرى به آن بزرگوار مراجعه کرد و درخواست کمک نمود . اتفاقا در آن هنگام امام مجتبى علیه السلام پولى در دست نداشت و از طرف دیگر از این که فرد تهیدستى از درخانه اش ناامید برگردد شرمسار بود . از این رو فرمود: آیا حاضرى تو را به کارى راهنمایى کنم که به مقصودت برسى؟ گفت: چه کارى؟ فرمود: امروز دختر خلیفه از دنیا رفته و خلیفه عزادار شده، ولى هنوز کسى به او تسلیت نگفته است . نزد خلیفه مى روى و با سخنانى که به تو یاد مى دهم، به وى تسلیت مى گویى و از این راه به هدف خود مى رسى . گفت: چگونه تسلیت بگویم؟ فرمود: وقتى نزد خلیفه رسیدى بگو «الحمد لله الذى سترها بجلوسک على قبرها ولاهتکها بجلوسها على قبرک؛ حمد خدا را که او را با نشستن تو بر قبرش پوشیده داشت و با نشستنش بر قبرت مورد هتک حرمت قرار نداد .» یعنى اگر دخترت پیش از تو از دنیا رفت و در زیر خاک پنهان شد، زیر سایه پدر بود، ولى اگر تو پیش از او از دنیا مى رفتى، دخترت پس از مرگ تو در به در مى شد و ممکن بود مورد هتک حرمت واقع شود .


مرد فقیر به این ترتیب عمل کرد . این جمله هاى عاطفى در روان خلیفه اثر عمیقى بر جاى نهاد و از حزن و اندوه وى کاست و دستور داد جایزه اى به وى بدهند . آنگاه پرسید: این سخن از آن خودت بود؟ گفت: نه، حسن بن على علیهماالسلام آن را به من آموخته است . خلیفه گفت: راست مى گویى، او منبع سخنان فصیح و شیرین است .

علّت و چگونگی شهادت امام حسن مجتبی (ع)

درباره علّت وچگونگی رحلت آن حضرت سه قول مطرح شده که عبارتند از:

1. فوت به مرگ طبیعی؛

دکترحسن ابراهیم از مورخان معاصر می نویسد: امام حسن علیه السلام چهل روز بعد از بازگشت از عراق به مدینه، با مرگ طبیعی از دنیا رفت.

این قول نادرست است؛ زیرا بر اساس شواهد تاریخی، امام علیه السلام حداقل دو سال تمام بعد از بازگشت از عراق، در مدینه سکونت داشت.

2. فوت بر اثر ابتلا به بیماری سل؛

ورنلدس، شرق پژوه معاصر، درباره علت فوت امام حسن علیه السلام چنین نگاشته است: به بیماری سل مبتلا شد و در سن چهل و پنج سالگی از دنیا رفت.

سند این قول، گزارشی از بلاذری یکی از مورخان اهل سنت است؛ در حالی که خود بلاذری این خبر را بدون سند و تنها به عنوان یک قول ضعیف ذکر کرده که قابل استناد نمی باشد.

3. فوت بر اثر مسمومیت به دستور معاویه؛

این قول مستند به منابع تاریخی ـ حدیثی متعددی است که جمع آوری همه آنها مستلزم نگارش یک کتاب می باشد و ما در این جا تنها به برخی از این نقل ها اشاره می کنیم:

الف. شیخ مفید چنین نوشته است: معاویه فردی را نزد جعده، دختر اشعث بن قیس فرستاد که من تو را به همسری پسرم یزید درخواهم آورد؛ به شرط آن که تو حسن را زهر دهی و صد هزار درهم نیزبرای او فرستاد و آن زن این کار را انجام داد وبه امام حسن علیه السلام زهر داد. معاویه، پول را به او داد؛ ولی او را به همسری یزید در نیاورد و او پس از رحلت امام علیه السلام با مردی از خاندان طلحه ازدواج کرد و فرزندانی برای او آورد و هر گاه میان آن فرزندان و سایر قبایل قریش سخنی و گفت وگویی پیش می آمد، قریش آنان را سرزنش کرده، می گفتند: ای پسران آن زنی که به شوهرش زهر می خوراند!

ب. علامه طبرسی چنین آورده است: معاویه به منظور قتل امام حسن علیه السلام، زهری برای جعده دختر اشعث که همسر امام علیه السلام بود، فرستاد و به او مژده ازدواج با پسرش یزید را داد و گفت: چون این زهر را به خورد حسن بن علی علیهما السلام دهی، من تو را به عقد یزید، پسر خود در آورده، ملکه جهان گردانم و چون آن ملعون امام حسن علیه السلام را زهر خورانید و امام علیه السلام به شهادت رسید، به شام رفت و گفت: من به عهدم وفا کردم و اینک وقت احسان توست. معاویه گفت: از پیش من دور شو؛ زنی که با مثل حسن بن علی علیه السلام نسازد، به یقین با پسرم هم سازش نخواهد کرد؛ زیرا که شرافت و کرامت نسب با حسن علیه السلام بود و تو که با فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله سازش نکردی، با پسر من سازش نخواهی کرد.

ج. بلاذری نیز چنین نوشته است: گفته شده که معاویه توطئه ای کرد و توسط جعده دختر قیس، حسن بن علی [علیهماالسلام] را مسموم کرد.

وی همچنین تصریح کرده که امام حسن علیه السلام را چهار بار مسموم کردند و آن حضرت در آخرین بار فوت کرد.

بنابراین، با توجه به شواهد و دلایل فراوان، مسئله شهادت امام حسن علیه السلام را بایستی از موضوعاتی دانست که از نظر تاریخی کوچک ترین تردیدی در صحت آن وجود ندارد. علاوه بر این امام حسن علیه السلام از نحوه رحلت خود خبر داده است.

 امام حسن علیه السلام به خاندان خود فرمود:

من به وسیله زهر، شهید می شوم همان طور که پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله شهید شد. گفتند: چه کسی تو را مسموم می نماید؟ فرمود: جعده، دختر اشعث بن قیس؛ زیرا معاویه وی را تحریک می کند و این دستور را به او می دهد. گفتند: پس جعده را از خانه ات خارج و از خودت دور کن! فرمود: چگونه او را خارج کنم؛ در صورتی که هنوز عملی انجام نداده است. اگر من وی را خارج کنم، باز هم مرا می کشد! و علاوه بر این نزد مردم عذری خواهد داشت.

باید توجه داشت که هر چند خداوند متعال برخی از اخبار غیب را در اختیار معصومان علیهم السلام قرار داده، اما آنان در زندگی شخصی و دیگر امور از علم غیب استفاده نمی کنند و همانند سایر مردم زندگی می کنند و مورد آزمایش وسختی های دنیایی قرار می گیرند.

زمان و مکان شهادت

درباره سال، ماه وروز شهادت امام علیه السلام نقل های متعددی در منابع تاریخی - حدیثی ذکر شده، اما اغلب منابع به یکی از سال های41، 50 یا 51 تصریح کرده اند. کلینی، شیخ مفید و شیخ طوسی، تاریخ شهادت را ماه صفرسال 49 دانسته اند که این قول، مورد اعتماد علما قرار گرفته است. محل شهادت امام را نیزبدون اختلاف، مدینه و قبرستان بقیع ذکر شده است.

لحظات پایانی عمر امام حسن علیه السلام

شیخ صدوق چنین نقل کرده است: موقعی که زمان شهادت امام حسن علیه السلام نزدیک شد، آن حضرت شروع به گریه کرد. به آن بزرگوار گفته شد: آیا گریه می کنی؛ در صورتی که مقام و منزلتی بزرگ نزد پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله داری؟ شما بیست حج با پای پیاده به جای آورده اید و سه مرتبه مال خود (حتی نعلین خود را) با خدا تقسیم نموده ای. .. آن حضرت فرمود: من برای دو موضوع گریه می کنم؛ یکی هول [وحشت] موقع حساب و دیگری فراق دوستان.

علل و عوامل صلح امام حسن مجتبی (ع)

سال سوّم هجری قمری است. نیمی از ماه مبارک رمضان گذشته است، علی و زهرا این دو نور چشم رسولخدا(ص) لحظه شماری می کنند تا اوّلین هدیه الهی و نخستین گل خوشبوی درخت نبوّت و ولایت را از خدای خود در این ماه خجسته دریافت دارند. سرانجام در نیمه ماه و در بهترین زمان و مکان این گل خوشبو به دنیا آمد و به امر پروردگار منّان "حسن" نامگذاری شد.

درباره امام حسن مجتبی(ع) و شخصیت، سیره، تاریخ و زندگی نامه وی بسیار نوشته و گفته اند و زوایای مهمی از زندگی وی را به روی مردم گشوده اند. ولیکن درباره صلح آن حضرت با معاویه و علل و عوامل پذیرش آن، گرچه سخن های زیادی گفته شده است، ولی این مبحث هم چنان باز است و جای بحث و بررسی بیشتری دارد. به ویژه در این عصر که طرح پرسش ها و یا ایجاد شبهه ها در میان جوانان و نوجوانان، از سوی مغرضان و بدخواهان به صورت گسترده و همه گیر در جریان است و نیاز به پاسخ های تازه ای دارد.

لازم دیدیم، پرسش هایی که درباره صلح آن حضرت در (ربیع الثانی سال 41 قمری) تا کنون مطرح و یا در آینده مطرح خواهند شد، به بیان علمی و تاریخی بررسی و سپس پاسخ آن را عرضه بداریم.

بررسی پرسش

بنابر اعتقاد مذهبی شیعیان و پیروان مکتب اهل بیت(ع)، خلافت و جانشینی پیامبر خدا(ص)، امری است منصوص و معیّن از جانب پروردگار متعال و خواست و اراده بشری در آن، راه ندارد و ارتباط بین خدا و جانشین واقعی پیامبر خدا(ص)، خود پیامبر(ص) می باشد.

بدین جهت رسول خدا(ص) بارها این مأموریت را بر عهده گرفت و از جانب پروردگار متعال، جانشین خود را معرفی کرد.

آن حضرت، در ماجرای دعوت اقربین و انذار عشیره خود، در واقعه مباهله، در واقعه غدیر به هنگام بازگشت از سفر حجة الوداع و در مناسبت های گوناگون دیگر، علی بن ابی طالب(ع) را با صراحت به جانشینی خود منصوب کرد و در بسیاری از احادیث و روایات نقل شده از وی، اسامی تمامی امامان معصوم(ع) را به طور مجزّا بیان و امامت آنان را تصریح نمود و علاوه بر شیعیان، بسیاری از علمای اهل سنّت نیز آن ها را نقل کرده اند.(1)

امامت بر امت و جانشینی پیامبر خدا(ص)، شؤونی دارد که حکومت و زمام داری بر مردم، از جمله آن ها است. امامان معصوم(ع) تا جایی که امکان داشت و زمینه برای آنان مهیا بود، برای به دست گرفتن حکومت اقدام می کردند. امام علی بن ابی طالب (ع) به همراه همسر مهربانش حضرت فاطمه زهرا(س) و یاری برخی از صحابه رسول خدا(ص) پس از رحلت پیامبر خدا(ص) برای به دست گرفتن خلافت اقدام نمود و تلاش های زیادی به عمل آورد ولی دسیسه های مخالفان و شرارت دنیا طلبان، مانع از دستیابی وی به حق مسلّم خود شد و به ناچار، از حکومت و زمام داری دور ماند.

تا این که پس از بیست و پنج سال شکیبایی و بردباری آن حضرت، مردم به اشتباه خود و پیشی نیان خود پی برده و به آن حضرت روی آوردند و حکومت و زمام داری را با وجود آن حضرت زینت دادند.

امام علی(ع) پس از برعهده گرفتن حکومت، برای نیک داشت حکومت و توسعه عدالت تلاش های زیادی به عمل آورد و با مخالفت ها و کار شکنی های گوناگونی روبه رو گردید و در نتیجه، چند جنگ بزرگ را متحمل شد، ولی از پا ننشست و به خلافت خویش ادامه داد، تا این که مورد توطئه و فتنه منافقین و گروه کژ اندیش خوارج قرار گرفت و به دست یکی از آنان به شهادت رسید.

پس از وی امام حسن(ع) به خلافت رسید و پس از شهادت امام حسن(ع) برادرش امام حسین(ع) به امامت نایل آمد. امام حسین(ع) برای کوتاه کردن دست غاصبان و ظالمان از حکومت و برگرداندن خلافت به مجرای اصلی خود، تلاش فراوانی نمود و قیام بزرگی به نام «قیام عاشورا» پدید آورد، ولی به آن دست نیافت و در این راه، به دست سپاهیان خلیفه غاصب، به شهادت رسید.

امّا امام حسن مجتبی(ع) حکومتی که در اختیار داشت، طی صلحی، آن را به دشمن دیرینه پدرش واگذار کرد.

در حالی که امام حسن(ع) پس از شهادت پدرش امام علی(ع) با میل و رغبت مسلمانان و بیعت فراگیر آنان، به خلافت رسیده و زمان حکومت را به دست گرفته بود. مناطق بزرگی از عالم اسلام مانند یمن، حجاز،بحرین، سواحل خیلج فارس و دریای عمان، عراق، ایران و مناطق شرقی و خراسان در تحت حکومت وی قرار داشته و وی را در برابر دشمنانش یاری می کردند.

با این حال، امام حسن مجتبی(ع) پس از حدود شش و اندی حکومت، با معاویة بن ابی سفیان صلح کرد و حکومت را ناباورانه به وی واگذار و از حق طبیعی و مسلّم خود درگذشت و برای همیشه از حکومت و خلافت ظاهری به دور ماند.

در این جا این پرسش مطرح می گردد که آیا صلح با دشمن و چشم پوشی از حق خود و حقوق مؤمنان و مسلمانان با مبانی شیعه و مکتب اهل بیت(ع) منافاتی ندارد؟ اصولاً راز پذیرش صلح امام حسن(ع) چه بوده است؟ علل و عواملی که وی را وادار به پذیرش صلح نموده اند، چه بوده است؟

پاسخ

پاسخ پرسش های فوق را در ضمن چند نکته بیان می کنیم:

1ـ هر یک از پیشوایان و امامان معصوم(ع) به یک فضیلت و برجستگی ویژه ای مشهور و معروف شده اند، در حالی که همه آنان، از عصمت و طهارت بهره مند و دارای اخلاق و صفات کامل انسانی بودند و در هیچ کدامشان نقص و ضعفی عارض نشده و همگی در قلّه شایستگی و برتری قرار داشتند.

در میان آنان، امام حسن مجتبی (ع) به ویژگی بردباری و صلح خواهی معروف شده است. وی نه تنها پس ازپذیرش صلح، بلکه پیش از آغاز امامت و بر عهده گرفتن امر خلافت، در دوران کودکی، به این صفت کامل انسانی متّصف بود. رسول خدا(ص) در حالی که امام حسن مجتبی(ع) کودکی خردسال بود، درباره اش فرمود: انّ إبنی هذا سیّدٌ یصلح اللّه به بین فئتین عظیمتین، یعنی: این پسرم (حسن بن علی) همانا شخصیت و سیّد بزرگواری است که خداوند سبحان به وسیله او، میان دو گروه بزرگ، صلح و آرامش برقرار می کند.

این حدیث شریف، با عبارت های مختلف، از سوی راویان شیعه و اهل سنّت نقل شده است.(2)

امامان معصوم (ع) متناسب با شرایط و اوضاع حاکم بر عصر خویش و بنابر وظیفه ای که خداوند متعال بر عهده آنان گذاشته بود، اقدام و به آن پای بند بودند. اوضاع عصر امام حسن مجتبی(ع) و شرایط آن زمان، اقتضا می کرد که آن حضرت، علی رغم میل باطنی اش، صلح با معاویه را به پذیرد و حکومت را به وی واگذارد و این، وظیفه ای بود که از سوی پروردگار متعال بر عهده وی گذاشته شده بود. بی تردید راز بسیاری از کردار و رفتار امامان(ع)، به مرور زمان برای شیعیان و پژوهندگان حقیقت خواه روشن گردیده است، ولی راز و سرّ پاره ای از آن ها شاید تاکنون شفّاف و روشن نشده و شاید آنچه گفته می شود، تنها گمانه ای بیش نباشد و در آینده، ادله روشن تر و گویاتری پیدا گردد.

درباره صلح امام حسن مجتبی(ع) نیز علل و فلسفه هایی بیان شده است که برخی از آن ها منطقی و قانع کننده است، ولی ممکن است در ورای آن ها، راز بزرگتری وجود داشته که غیر از خود آن حضرت و امامام معصوم(ع) کسی از آن اطلاعی نداشته باشد.

به بیان دیگر، دانش و اطلاعات امامان معصوم(ع) به مراتب بالاتر و عالی تر از اطلاعات و دانش دیگران است و آنچه که آن بزرگواران از طریق الهام آسمانی به آن دست یافته و عمل کرده اند، عقل سایر دانشمندان و پژوهندگان عالم در دست یابی به آن ها ناتوان است.

2ـ در دین مبین اسلام، جهاد و جنگ با دشمنان و بدخواهان، دارای ارج و مقام ویژه ای است و از عبادت های بزرگ خدا شمرده می شود، امّا باید دانست که جهاد، اصالتاً و ذاتاً مطلوب اسلام نیست، بلکه به دلیل ضرورت هایی که اجتناب از آن ها غیر ممکن است، واجب و مهم شمرده می شود.

خواسته اصلی اسلام برای بشریت، عبارت است از: آزادگی، حقیقت جویی، رفع محرومیت فکری و اجتماعی، ستم ستیزی و ظلم ناپذیری، رفع تبعیض نژادی و قومی، برقراری قسط و عدالت اجتماعی، تقوا پیشه گی و خدامحوری در تمام مراحل زندگی.

چنین ارزش های والا و آرمان های بلند و مقدّس، در محیطی أمن و آسایش به دست می آید و پیامبران الهی (ع) همگی پس از رفع ستم کاری های مستکبران و مستبدان در صدد تشکیل چنین محیطی بودند. دعوت اصلی اسلام، همزیستی مسالمت آمیز و صلح و آرامش بین مردم، به ویژه میان مسلمانان است.

قرآن کریم، همه انسان های موحد و مؤمن را به همزیستی و آرامش کامل فرا می خواند و می فرماید: «یا ایّها الّذین آمنوا ادخلوا فی السّلم کافّةً؛(3) یعنی: ای ایمان آورندگان، همگی به صلح و آرامش در آیید.»

در جای دیگر فرمود: «انّماالمؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم؛(4) همانا، ایمان آورندگان برادران یکدیگرند، پس میان برادران خود آشتی برقرار نمایید.»

امام حسن مجتبی(ع) که راز دار و سنگربان مقام نبوّت و امامت است، بیش از همه انسان ها به پاسداری از تلاش های جدّش محمد مصطفی(ص) و عدالت پروری پدرش علی مرتضی(ع) می اندیشید. او خود را در برابر آن ها مسؤول می بیند و احساس می کند که با ادامه نبرد و خون ریزی به چنین مقصودی دست نخواهد یافت و راه آسان تر و کم خطرتری نیز وجود دارد که آن، صلح است. بنابراین، پذیرش صلح و آرامش، نه تنها منافاتی با مبانی فکری و عقیدتی مکتب اهل بیت(ع) ندارد، بلکه خواسته اصلی آن می باشد.

3ـ صلح امام حسن مجتبی(ع) از انقراض شیعه و نابودی محبان و پیروان مکتب اهل بیت(ع) به دست سپاهیان معاویه پیش گیری کرده است.

معاویة بن ابی سفیان به دلیل کینه های عصر جاهلیت و نبردهای خونین قریش بر ضد رسول خدا(ص) که بسیاری از آن ها با آتش افروزی و فرماندهی پدرش ابوسفیان شعله ور می شود و از این سو با رهبری پیامبر اکرم(ص) و مجاهدت های امیرمؤمنان(ع) به پیروزی سپاه اسلام می انجامید، قلبی آکنده از عداوت و دشمنی نسبت به خاندان پیامبر(ص)و فرزندان امیرمؤمنان(ع) و یاران و شیعیانش در خود احساس می کرد. خلافت امام علی بن ابی طالب(ع) و جنگ صفین، آتش کینه نهفته وی را شعله ور و او را به تلاش آشکار و پنهان در نابودی مکتب اهل بیت(ع) واداشت.

ادامه نبرد امام حسن(ع) با معاویه و احتمال پیروزی سپاهیان شام بر سپاهیان عراق، آرزوی دیرینه معاویه را برآورده می کرد و او با این بهانه شیطانی، ریشه اسلام ناب محمّدی را می خشکانید و به جای آن، اسلام تحریف و تفسیر شده امویان را ترویج می نمود.

امام حسن(ع) به این مسئله، فطانت داشت و بدین جهت در برابر گلایه ها و انتقادهای برخی از یاران و شیعیان می فرمود: «ویحکم، ما علمت، واللّه الُّذی عملت خیر لشیعتی ممّا طلعت علیه الشمس او غربت. ألا تعلمون انّنی امامکم مفترض الطّاعة علیکم واحد سیّدی شباب اهل الجنة بنصّ من رسول اللّه(ص) علیّ؟ قالوا: بلی. قال (ع): أما علمتم انّ الخضر(ع) لمّا خرق السّفینة و أقام الجدار و قتل الغلام، کان ذلک سخطالموسی بن عمران، اذ خفی علیه وجه الحکمة فی ذلک،(5) و کان ذلک عند اللّه تعالی ذکره حکمة و صواباً...(6)؛وای بر شما، چه می دانید به آنچه که من انجام دادم، به خدا سوگند آنچه که من انجام دادم(یعنی صلح با معاویه) برای شیعیان من، بهتر است از هرچه که بر آن خورشید می تابد و بر آن غروب می کند. آیا نمی دانید من امام شما هستم که پیرویم بر شما واجب و فرض است.(آیا نمی دانید) من یکی از دو سید و سالار جوانان بهشت، به نصّ رسول خدا(ص) هستم؟ گفتند: بلی، می دانیم. امام (ع) فرمود: آیا دانسته اید این موضوع را که حضرت خضر(ع) هنگامی که کشتی را سوراخ، دیوار را بازسازی و پسر بچه ای را کشت، موجب ناراحتی و خشم حضرت موسی(ع) گردید؟ زیرا حکمت و فلسفه چنین اموری بر موسی(ع) پنهان و ناآشکار بود، در حالی که آن ها در نزد پروردگار متعال، حکیمانه و بر طبق صواب بود.

امام حسن مجتبی(ع) در سخنی دیگر، در پاسخ کسی که وی را پس از پذیرش صلح، با جمله «یا مذلّ المؤمنین» خطاب کرد، فرمود: «ما أنا بمذلّ المؤمنین ولکنّی معزّالمؤمنین. انّی لمّا رأیتکم لیس بکم علیهم قوّة، سلمت الأمر لأبقی أنا و أنتم بین أظهر هم، کما عاب العالم السّفینة لتبقی لأصحابها، و کذلک نفسی و أنتم لنبقی بینهم؛(7) من، خوار کننده مؤمنان نیستم، بلکه عزّت دهنده آنان می باشم. زیرا هنگامی که دیدم شما(شیعیان) را توان برابری و ایستادگی با آنان (سپاهیان شام) نیست، أمر حکومت را واگذاردم تا من و شما(علی رغم میل آنان) باقی بمانیم. همان طوری که شخص دانایی، یک کشتی را عیب دار می کند تا برای مالکان و سرنشینانش باقی بماند (و از دستبرد غارت گران و ظالمان محفوظ بماند). داستان من و شما این چنین است، تا بتوانیم میان دشمنان و مخالفان باقی بمانیم.

هم چنین امام حسن(ع) در پاسخ به پرسش ابوسعید، درباره علت پذیرش صلح با معاویه فرمود: «ولولا ما أتیت لما ترک من شیعتنا علی وجه الأرض احد الّا قتل؛(8) اگر من این کار را انجام نمی دادم(و با معاویه صلح نمی کردم) هیچ شیعه ای از شیعیان ما در روی زمین باقی نمی ماند و همگی(به دست سپاهیان معاویه) کشته می شدند.

4ـ صلح امام حسن(ع) عمل به تقیه بود.

تقیه، یکی از مختصّات و معارف بلند اسلامی، به ویژه مکتب اهل بیت(ع) است. مفهوم تقیه این است که انسان در مواردی از روی ناچاری و ضرورت، خود را مخالف عامه مردم (ناآگاه) و یا حکومت غاصب و ستم کار نشان ندهد و به منظور حفظ اسلام، یا جان و ناموس خود و یا مسلمانی از ابراز و اظهار برخی از معتقدات و یا کردار و رفتار خود چشم پوشی و وضعیت موجود را تحمل کند.

صلح امام حسن(ع) نیز این چنین بود. آن حضرت برای حفظ اسلام و مصون ماندن آن از هرگونه انحراف و اعوجاج و جلوگیری از کشتار بی رحمانه مسلمانان، به ویژه کشتار هدفمند پیروان مکتب اهل بیت(ع)، به ظاهر با قدرت و سلطه زمان خود کنار آمد و حکومت را به وی سپرد. پیداست که تصمیمات تقیه ای، تصمیمات اجباری و لاعلاجی است و تمامی امامان معصوم(ع) در عصر امامت خویش با این مسئله روبه رو بودند، غیر از آخرین آنان، حضرت حجت بن الحسن(ع) که در عصر قیام و حضور وی، هیچ تقیه ای جایز نمی باشد.

امام حسن مجتبی(ع) نیز در حدیثی به آن اشاره کرد و فرمود: أما علمتم انّه ما منّا أحد الّا و یقع فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه، الّا القائم الّذی یصلّی روح اللّه عیسی بن مریم(ع) خلفه، فانّ اللّه عزّ و جلّ ـ یخفی ولادته یغیب شخصه لئلّا یکون لأحد فی عنقه بیعة اذا خرج؛(9) آیا دانستید به این که از ما (امامان معصوم(ع)) کسی نیست، مگر این که بیعت طاغی زمانش برگردن اوست، مگر قائم (آل محمد(ص)) همان امامی که روح خدا، حضرت عیسی بن مریم(ع) در پشت سرش نماز می خواند. چه این که خداوند متعال، ولادتش را پنهان و وجودش را غایب نمود، تا در آن هنگامی که قیام می کند، بیعت هیچ کس بر عهده او نباشد.

امام حسن مجتبی(ع) در جای دیگر، در پاسخ معترضان به صلح فرمود: «...و انّ أبی کان یقول: و أیّ شی ء أقرّ للعین من التّقیّة، انّ التّقیة جنّة المؤمن، ولولا التّقیّة ما عبداللّه...(10) پدرم (امام علی بن ابی طالب(ع)) می فرمود: چه چیزی چون تقیّه، مایه روشنایی چشم است؟ همانا تقیه سپر مؤمن است و اگر تقیه نبود، خداوند سبحان، پرستش نمی شد.

پیش از همه امامان معصوم(ع)، خود امیرمؤمنان(ع) پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) به مدت بیست و پنج سال با این وضعیت روبه رو بود و به اجبار و اکراه، از حق خود چشم پوشی کرد.

امام حسن مجتبی(ع) نیز ناچار بود برای حفظ اسلام و وحدت مسلمانان، چنین امر مکروهی را به پذیرد. خود آن حضرت در این باره فرمود: «و انّ هذا الأمر الّذی اختلفت فیه أنا و معاویة حقّ کان لی، فترکته له، و انّما فعلت ذلک لحقن دمائکم و تحصین اموالکم،(11) و ان ادری لعلّه فتنة لکم و متاع الی حینٍ؛(12) همانا در این امری که من و معاویه درباره آن اختلاف داشتیم(یعنی حکومت و خلافت اسلامی) حقّ من بود، ولی ان را ترک و به وی واگذاردم و این کار را به خاطر حفظ جان و خونتان و هم چنین حفظ مال و دارائی هایتان انجام دادم، و نمی دانم شاید این آزمایشی برای شماست و مایه بهره گیری تا مدتی (معیّن) می باشد.»

5 ـ کوتاهی سپاهیان

شاید مهم ترین و اصلی ترین علت صلح امام حسن مجتبی(ع) یاری نکردن فرماندهان و همراهی نکردن سپاهیان با آن حضرت بود.

از آن سو، معاویة بن ابی سفیان دارای سپاهی یک دست و جرّار بود، که از آغاز ورود اسلام به منطقه شام و پذیرش اسلام توسط اهالی این منطقه، سایه شوم وی را بر بالای سرشان احساس کرده و او را امیر فاتح مسلمانان و میزان اسلام و کفر می خواندند و مخالفان و دشمنانش را مخالف اسلام و قرآن می دانستند.

امّا سپاهیان امام حسن مجتبی(ع) دارای چنین نظم و تشکلی نبودند. آنان از میان اقوام و ملیت های مختلفی برخاسته که پس از رحلت رسول خدا(ص)، چهار خلیفه را دیده و در حکومت خلیفه پنجم به سر می بردند. همان مردمی که جرئت و جسارت کرده و سه خلیفه از چهارخلیفه پیشین را (به حق و یا به ستم) کشتند. اینان دارای مرام واحد و اتحاد کلمه نبودند. گرچه به ظاهر در سپاه امام حسن(ع) حضور داشتند و از امکانات و تجهیزات آن برخوردار بودند، ولی در مواقع خطیر و حسّاس، به فکر و سلیقه خودشان عمل می کردند و از فرماندهی کل قوا، پیروی نمی کردند. همان طوری که در عصر امام علی(ع) نیز چنین می کردند و آن حضرت را در لحظات حساس و سرنوشت ساز تنها می گذاشتند و به أنحای مختلف، وسیله آزار و رنجش وی را فراهم می نمودند.

چنین مردم و چنین سپاهی، تحمّل و ظرفیت خواسته ها و آرمان والای امام حسن(ع) را نداشته و او را در برابر سپاه عظیم و یک دست معاویه تنها گذاشته و بسیاری از رزمجویان و سربازان و حتی فرماندهان به سپاه شام پیوسته و بسیاری دیگر سپاه طرفین را رها کرده و به شهرهای خویش برگشتند و عدّه ای نیز با جدا شدن از سپاه، به یاغی گری و غارتگری روی آوردند. تنها عده کمی از سپاه آن حضرت، ثابت قدم مانده و بر بیعت خود باقی ماندند(شرح این ماجرا را در بخش زندگی نامه امام حسن مجتبی(ع) بیان کردیم.)

امام حسن مجتبی(ع) در ضمن خطبه ای به این مطلب اشاره کرد و فرمود: ولو وجدت أعواناً ما سلمت له الأمر، لأنّه محرّم علی بنی امیّة؛(13) اگر یار و یاوری می یافتم، حکومت را به معاویه واگذار نمی کردم. زیرا حکومت بر بنی امیّه حرام است.

آن حضرت درباره علت عدم لیاقت بنی امیه برای تصدی حکومت و خلافت، فرمود: لو لم یبق لبنی امیّة الّا عجوز درداء، لنهضت دین اللّه عوجاً، و هکذا قال رسول اللّه(ص)(14)؛ اگر از بنی امیّه، جز پیر زنی فرتوت نمانده باشد، همان عجوزه برای کج کردن دین خدا و دور ساختن از مسیر الهی، اقدام و تلاش خواهد کرد و این چیزی است که پیامبر اسلام(ص) به آن خبر داده است.

لازم به یادآوری است که امام حسن مجتبی(ع) نه تنها از سستی، ناهماهنگی و ناهمراهی یاران و سپاهیانش رنج می برد، بلکه از جانب طیفی از آنان، احساس ناامنی و خطر می کرد و آن ها عبارت بودند از طایفه گمراه و منافق پیشه خوارج، که در میان سپاهیان امام حسن(ع) پراکنده بودند و اگر دستشان به امام(ع) می رسید، از آسیب رسانی به وی هیچ إبا و امتناعی نداشتند (که در بخش زندگی نامه آن حضرت به آن اشاره نمودیم.»

ابن عربی، نویسنده کتاب «احکام القرآن» به این مطلب تصریح کرد و گفت: و منها انّه رای الخوارج احاطوا بأطرافه، و علم انّه ان اشتغل بحرب معاویة استولی الخوارج علی البلاد، و ان اشتغل بالخوارج استولی علیه معاویة؛(15) یکی از علل صلح امام حسن مجتبی(ع) این بود که وی می دید خوارج، اطرافش را احاطه کرده (و در همه جا حضور پیدا کردند) و دانست به این که اگر او، جنگ با معاویه را ادامه دهد و در آن معرکه مشغول گردد، خوارج بر بلاد اسلامی دست می یازند و بر آن ها مستولی می شوند و اگر وی به جنگ با خوارج بپردازد و مشغول دفع آنان گردد، معاویه بر بلاد اسلامی و مناطق تحت حکومت وی مستولی می گردد.»

گروه فتنه جوی خوارج، گرچه در ظاهر برای نبرد با سپاهیان شام به سپاه امام حسن مجتبی(ع) پیوسته و از امکانات وی بهره مند می شدند، ولی با حماقت ها و افراط کاری های خود، همیشه آب در آسیاب دشمن می ریختند و موجب تضعیف سپاه کوفه و تقویت سپاه شام می شدند. این گروه، چالش های بزرگی برای امام علی بن ابی طالب(ع) به وجود آورده بودند و جنگ نهروان را بر وی تحمیل کرده و سرانجام در مسجد کوفه، وی را به شهادت رساندند.

هم اینک در سپاه امام حسن مجتبی(ع) به فتنه انگیزی و پخش شایعات دروغین و بی اساس بر ضد امام حسن(ع) و یاران وفادارش، مشغول بودند و مترصد فرصتی بودند، تا امام حسن(ع) را از سر راه خویش بردارند و به آمال و آرزوهای شیطانی خود برسند. امام حسن(ع) اگر از دردسرهای سپاه شام خلاصی می یافت، از دسیسه های این گروه ستم پیشه رهایی نداشت و با کید و کین ناجوانمردانه آنان، در مسند خلافت به شهادت می رسید.

6ـ احساس خستگی مردم از جنگ

از دیگر عوامل پذیرش صلح از سوی امام حسن مجتبی(ع) بود. گرچه برخی از بیعت کنندگان با امام حسن مجتبی(ع) در کوفه انتظار داشتند که آن حضرت، جنگ با معاویه را ادامه دهد تا او را از حکومت خودخوانده سرنگون سازد و شام را از سیطره اش بیرون آورد، امّا توده مردم به دلیل پشت سرگذاشتن چند جنگ داخلی و دادن کشته های زیاد و خسارت های قابل توجه، رغبت چندانی در ادامه نبرد با شامیان نشان نمی دادند. مسلمانان، طی چهل سال که از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه منوره و تشکیل حکومت اسلامی می گذشت، علاوه بر غزوات و سریه های زمان پیامبر اکرم(ص)، در عصر خلفای سه گانه نیز جنگ های بزرگ و طولانی مدت با رومیان، ایرانیان و برخی از اقوام و ملل همجوار جزیرة العرب را پشت سر گذاشته و در عصر خلافت امام علی بن ابی طالب(ع) نیز سه جنگ بزرگ داخلی را تحمّل کرده بودند.

بدین جهت، روحیه رزمی و جنگی چندانی از آنان مشاهده نمی شد و جز عده ای از شیعیان مخلص و جوانان رزمجو، بقیه در لاک عافیت طلبی فرو رفته و به وضع موجود رضایت داده بودند.

به همین لحاظ هنگامی که امام حسن(ع) و یاران نزدیکش چون حجربن عدی و قیس بن سعد انصاری، مردم را به بسیج عمومی و حضور در اردوگاه سپاه دعوت کردند، عده کمی پاسخ مثبت دادند و بقیه رغبتی به آن نشان ندادند.

گردآوری چهل هزار رزمجوی و داوطلب جبهه های جنگ برای سپاه امام حسن(ع) به آسانی فراهم نگردید، بلکه با تبلیغات و تلاش های فراوان و همه جانبه امام حسن(ع) و یاران و اصحاب فداکارش مهیا گردید.

شایان ذکر است که با توجه به جمعیت بالای شهر کوفه و اطراف آن، اگر جنبش عمومی و بسیج سراسری صورت می گرفت، می بایست بیش از یکصد هزار نفر از این منطقه آماده نبرد می شدند. این غیر از نیروهایی بود که از سایر مناطق عراق، ایران، حجاز، یمن، عمان و ساحل نشینان خلیج فارس می توانستند خود را به سپاه امام حسن(ع) برسانند.

قطب راوندی از حارث همدانی نقل کرد که امام حسن(ع) به مردمی که با وی بیعت کرده و قول مساعدت و همکاری داده بودند، فرمود: ان کنتم صادقین، فموعدما بینی و بینکم معسکر المدائن، فوافونی هناک فرکب، و رکب معه من اراد الخروج، و تخلف عنه خلق کثیر لم یفوا بما قالوه، و بما وعدوه، و غروه کما غروا امیرالمؤمنین (ع) من قبله؛(16) اگر(در گفتارتان) صادقید، وعده گاه من و شما پادگان مدائن است. پس در آن جا به من بپیوندید.

پس آن حضرت، سوار شد و به سوی مدائن حرکت کرد، کسانی که قصد جنگ کرده بودند با وی حرکت نمودند ولی جمعیت زیادی تخلف کرده و به آنچه گفته بودند، وفا نکردند و به آنچه وعده داده بودند، بر سر وعده شان نیامدند و او را فریب دادند، همانطوری که پیش از وی پدرش امیرمؤمنان(ع) را فریب داده بودند.

مردم عراق چنان خسته و بی رمق بوده و احساس کسالت و بی حالی می نمودند، که نشاط و خوشی را از سبط پیامبرخدا(ص) و خلیفه وقت مسلمانان، یعنی امام حسن(ع) سلب نمودند و وی را وادار نمودند تا آنان را با این سخن نکوهش و سرزنش کند: یا عجبا من قوم لاحیاء لهم و لادین مرة بعد مرة، ولو سلمت الی معاویة الأمر، فایم اللّه لاترون فرجا ابداً مع بنی امیة، واللّه لیسومنّکم سوء العذاب، حتی تتمنّون ان یلی علیکم حبشیا؛(17) شگفت از ملتی که نه حیا دارد و نه هیچ مرتبه ای از مراتب دین را. اگر من أمر حکومت را به معاویه تسلیم نمایم، پس به خدا قسم هیچ گاه شما در دولت بنی امیه، فرجی نخواهید یافت(و یا فرح و شادی نخواهید دید). سوگند به خداوند متعال، با بدترین عذاب و آزار با شما بدی خواهند کرد، به طوری که آرزو کنید که (سیاهان) حبشی بر شما حکومت کنند(بهتر است از تحمّل حکومت بنی امیه).

ابن اثیر در این باره گفت: هنگامی که معاویة بن ابی سفیان به امام حسن بن علی(ع) پیشنهاد صلح داد، مردم به گرمی آن را پذیرفتند. امام حسن(ع) در خطبه ای پیشنهاد معاویه را به اطلاع لشکر خود رسانید و خاطرنشان کرد: ألا و انّ معاویة دعانا الی أمر لیس فیه عزّ و لانصفة. فان اردتم الموت رددناه علیه و حاکمناه الی اللّه ـ عزّ و جلّ ـ لظبی السّیوف، و ان اردتم الحیاة قبلناه و أخذنا لکم الرضی؛(18) آگاه باشید، معاویه ما را به امری فرا می خواند که نه عزّت ما در آن است و نه مطابق با انصاف است. اگر دارای روحیه شهادت طلبی هستید، درخواستش را رد کنیم و دست به شمشیر ببریم تا خداوند سبحان میان ما حکم کند، ولی اگر زندگی دنیا را می طلبید، خواسته اش اجابت کرده و رضایت شما را فراهم کنیم.

هنگامی که کلام امام(ع) به این جا رسید: فناداه النّاس من کلّ جانب: البقیه، البقیه، فلمّا افردوه أمضی الصلح؛(19) مردم از هر سو فریاد برآوردند که ما زندگی و بقای دنیایی را می خواهیم، (با این سخن، صلح را بر امام(ع) تحمیل کردندو) امام(ع) پس از آن که از آن ها جدا شد، صلح با معاویه را امضاء نمود.

7ـ اضمحلال و از هم پاشیدگی کشورهای اسلامی، خطر دیگری بود که جامعه مسلمانان را تهدید می کرد.

مسلمانان آن عصر، چه آنانی که در ظلّ حکومت عدالت جویانه امام حسن مجتبی(ع) زندگی می کردند و چه در سیطره حکومت غاصبانه معاویة بن ابی سفیان به سر می بردند با دشمنان مشترکی رو به رو بودند که از هر سو آماده هجوم به مناطق اسلامی و باز پس گیری سرزمین های آزاد شده بودند. آنان گرچه دارای ملیت، قومیت و دین های متعدد و مختلف بودند، ولی در یک چیز اتفاق و اتحاد داشتند و آن نابودی اسلام و کشتار بی رحمانه مسلمانان و غارت سرزمین های اسلامی بود.

از این رو، ادامه اختلاف و کشمش های داخلی، دشمنان بیرونی، به ویژه رومیان را خوش حال و امیدوار می کرد و زمینه هجوم و تجاوزشان را فراهم می نمود.

امام حسن مجتبی(ع) به عنوان سبط اکبر رسول خدا(ص) و سکان دار اصلی دین و دلسوزترین شخص به مسلمانان و مؤمنان، به این مسئله توجه خاص داشت و اگر معاویه و سپاهیان گمراه وی با بی خردی و دنیاطلبی خود زمینه آمال و آرزوی دشمنان خارجی را فراهم می کردند، امام حسن مجتبی(ع) و یاران و شیعیان مخلص او نمی توانستند آنان را در این راه مساعدت و همراهی کنند و عقل و شرع حکم می کرد که باید به هر طریق ممکن نبرد میان مسلمانان پایان یابد، تا اصل دین و حیات مسلمانان ادامه یابد.

زیرا اگر امام حسن(ع) نبرد با معاویه را ادامه می داد، یکی از سه اتفاق ذیل روی می داد:

1ـ پیروزی سپاه کوفه و سرکوب سپاه شام.

2ـ پیروزی سپاه شام و نابودی سپاه کوفه.

3ـ عدم پیروزی طرفین و عقب نشینی اجباری دوسپاه.

در هر صورت، مسلمانان به ضعف و کم توانی می رسیدند و دشمنانشان که سال ها خود را تقویت و آماده چنین فرصتی کرده بودند، با هجوم سراسری و مرگ بار، تومار مسلمانان را پیچیده و جامعه اسلامی را با چالش بزرگ مواجه می نمودند.

در نتیجه، زحمات و تلاش های پیامبر خدا(ص) و یاران فداکارش به هدر می رفت.

امام حسن(ع) به این أمر فطانت داشت و در سخنی به آن اشاره نموده و فرموده: انّی لمّا رأیت النّاس ترکوا ذلک الّا اهله، خشیت أن تجتثوا عن وجه الارض، فاردت ان یکون للدین فی الارض ناعی؛(20) هنگامی که دیدم مردم جز عده ای این کار (جنگ با معاویه) را ترک کردند، ترسیدم که ریشه شما از زمین کنده شود. پس مصمم شدم تا برای دین، در روی زمین فریادگری باقی بگذارم.

8 ـ به وقوع پیوستن خیانتی بزرگ از سوی دنیاپرستان چیزی نبود که بتوان آن را نادیده گرفت. معاویة بن ابی سفیان برای درهم شکستن اتحاد و مقاومت سپاهیان کوفه، رشوه ها و جایزه های زیادی بذل و بخشش کرد و بسیاری از سران و بزرگان قبایل و طوایف و فرماندهان و امیران سپاه را از درهم و دینار و وعده های کاذب بهره مند کرده و آنان را به خود و روی گردانی از امام حسن(ع) جلب نموده بود. به طوری که برخی از آنان، نامه هایی برای معاویه نوشته و اظهار پیروی و فرمانبرداری از او نمودند و برخی دیگر، پا را از این فراتر گذاشته به وی نوشتند که اگر وی بخواهد، حسن بن علی(ع) را دستگیر و به سپاه شام تحویل دهند و یا بر او شورش نموده و وی را به طوری پنهانی به قتل رسانند.(21)

در حقیقت، اگر امام حسن(ع) صلح را نمی پذیرفت این خطر بزرگ وجود داشت که جاه طلبان و منافقان، وی را دستگیر و تسلیم سپاه شام کنند و یا برای تقرّب به دستگاه معاویه و خوش آیند بنی امیه، امام(ع) را ناجوانمردانه ترور و به شهادت برسانند.

در هر صورت، این یک پیروزی برای سپاه شام و فضیلت و منقبتی برای معاویه بود و برای خاندان نبوّت و امامت، شکست به شمار می آمد.

امام حسن(ع) در این باره فرمود: به خدا سوگند، اگر با معاویه نبرد می کردم، مرا می گرفتند و به وی تسلیم می نمودند. به خدا سوگند، اگر با او مسالمت کنم و عزیز باشم، برایم دوستداشتنی تر است از این که در حالی که اسیرش باشم مرا بکشد و یا بر من منّت گذارد و تا پایان روزگار این عار بر بنی هاشم بماند و معاویه همیشه خودش و أعقابش بر زنده و مرده ما به آن منّت بنهد.(22)

9ـ امام حسن(ع) از روش های غیر اسلامی و شیوه های سالوسانه پرهیز داشت، بر خلاف معاویة بن ابی سفیان که برای تحکیم و تثبیت حکومت خود دست به هر کاری می زد و هیچ گونه محدودیتی از جهت شرعی و عرفی برای خویش قائل نبود.

به همین انگیزه در دستگاه حکومتی خود از افراد شرور و خدعه گری چون عمروبن عاص، مغیرة بن شعبه، بسربن ارطاة، مروان بن حکم و مسلم بن عقبه، بهره می جست و از شیطنت و جنایت آنان به نحوی استفاده می نمود.

امّا امام حسن مجتبی(ع) که به مانند جدّش محمد مصطفی(ص) و پدرش امام علی بن أبی طالب(ع) مظهر تقوا و عدالت بود و هدفش از زمامداری، جز احقاق حق و اجرای عدالت اسلامی، چیز دیگری نبود، طبعاً نمی توانست به مانند معاویه رفتار نماید.

سیاست اهل بیت(ع) با سیاست معاویه در تضاد و میان آن دو، تفاوت از زمین تا آسمان بود.

معاویة بن ابی سفیان با انتخاب سیاست «رسیدن به هدف از هر راه ممکن» سیطره سیاسی و اجتماعی فزاینده ای بر ملت پیدا کرده بود و همین امر باعث شد که صلح را با نیرنگ ها و سالوس کاری هایش بر سپاهیان عراق و بر امام حسن مجتبی(ع) تحمیل نماید.

او توانست با دادن رشوه و تطمیع متنفذان، وعده به دنیاطلبان، تهدید مخالفان، رواج بی بند و باری، پخش شایعات بی اساس و انجام امور غیر انسانی و غیر شرعی دیگر، زودتر به هدفش برسد.

به هر روی، علل و اسباب متعددی دست به دست هم داد تا در جدال میان نیکی ها و زشتی ها، خوبی ها و بدی ها و در حقیقت میان حق و باطل، این بار امام حسن مجتبی(ع) مقهور قهر ناجوانمردانه شیطان صفتان قرار گرفته و از حق طبیعی و الهی خویش محروم بماند و حکومت و زمام داری مسلمانان با حیله و نیرنگ از اوستانده شود.

بی تردید، آنچه درباره اسرار و علل صلح امام حسن(ع) در این جا بیان نمودیم، کافی و وافی نبوده و جای بحث و بررسی های بیشتر و عمیق تری دارد و طالبان را به کتاب هایی که در خصوص «صلح» امام حسن بن علی (ع) نگاشته شده اند، ارجاع می دهیم.

منابع :


1-زندگانی کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی (ع)،آیت الله سید محمد تقی مدرسی ،نشر بقیع،تهران ،1380.
2-زندگانی امام حسن مجتبی (ع)،سید هاشم رسولی محلاتی ،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،تهران ،1381.
3-زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام ،عمارزاده ،نشر محمد ،تهران ،1378.
4-زندگانی پنج تن آل کسا،محمد علی خلیلی ،انتشارات اقبال ،تهران ،1372.
5-تاریخ تحلیلی اسلام ،سید جعفر شهیدی ،مرکز نشر دانشگاهی ،تهران ،1381.
6-سیری در سیره ی ائمه اطهار (ع)،آیت الله مرتضی مطهری ،انتشارات صدرا ،تهران ،1382.
7-تاریخ تحلیلی اسلام ،محمد نصیری (رضی)،دفتر نشر معارف ،قم،1383.
8-بحار الانوار ،آیت الله مجلسی ،انتشارات کتابفروشی اسلامیه ،1361.
9-همان منبع.
10-تاریخ تحلیلی اسلام ،محمد نصیری (رضی)،دفتر نشر معارف ،قم،1383.
11-زندگانی اهل بیت ،حضرت امام حسن مجتبی (ع)،آیت الله سید محمد تقی مدرسی ،نشر بقیع،تهران ،1380.
12-همان منبع.
13-زندگانی پنج تن آل کسا،محمد علی خلیلی ،انتشارات اقبال ،تهران ،1372.
14-زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام ،عمارزاده ،نشر محمد ،تهران ،1378.

15ـ بحار الانوار ، آیت الله مجلسی ، انتشارات کتابفروشی اسلامیه ، 1361.
16ـ تاریخ تحلیلی اسلام ، سید جعفر شهیدی ، مرکز نشر دانشگاهی ، تهران ، 1381.
17ـ تاریخ تحلیلی اسلام ، محمد نصیری (رضی ) ؛ دفتر نشر معارف ، قم ، 1383 .
18ـ زندگانی امام حسن مجتبی (ع) ، سید هاشم رسولی محلاق ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، تهران ، 1381 .
19ـ زندگانی امام حسن مجتبی (ع) ، عمادزاده ، نشر محمد ، تهران ، 1378.
20ـ زندگانی پنج تن آل کسا ، محمد علی خلیلی ، انتشارات اقبال ، تهران ، 1372.
21ـ زندگانی کریم اهل بیت ، حضرت امام حسن مجتبی ، آیت الله سید محمد تقی مدرسی ، نشر بقیع ، تهران ، 1380.
22ـ سیری در سیره ی ائمه ی اطهار (ع) ، آیت الله مرتضی مطهری ، انتشارات صدرا ، تهران ، 1382 .



23- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، (بیروت، داراالاحیاء التراث العربى)، ج 44، ص 134 و 144 .
24- همان، ج 43، ص 282 .
25- هاشم معروف الحسنى، سیرة الائمة الاثنى عشر، ( قم، منشورات الشریف الرضى) ج 1، ص 462 .
26- همان، ص 257 .
27- بحار الانوار، ( پیشین)، ج 44، ص 134 .
28 - سیوطى، تاریخ الخلفا، ( بغداد، مکتبة المثنى، 1383 ه . ق) ص 189.
29- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 193، ص 402 .
30- محمد بن اسماعیل بخارى، الجامع الصحیح، (بیروت، دار احیاء التراث العربى) ج 3، ص 31 .
31- بحار الانوار، (پیشین)، ج 43، ص 264 .
32- ر . ک: بحارالانوار، ج 43، ص 262 .
33- ص/30 و 44 .
34- کهف/69 .
35- ذاریات/56 .
36- بحار الانوار، (پیشین)، ج 44، ص 139 .
37- همان، ج 43، ص 339 .
38- همان .
39- همان، ج 43، ص 331، روایت 1 .
40- همان، ج 43، ص 339 .
41- همان، ص 331 .
42- همان، ج 43، ص 332 .
43- بقره/31- 32 .
44- کهف/65 .
45- بحار الانوار، (پیشین)، ج 43، ص 332- 333، روایت 4 .
46- همان، ج 43، ص 326، حدیث 6، و ر . ک: مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 6 .
47- همان، ج 43، ص 329، حدیث 9.
48- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 182.
49- هاشم معروف الحسنى، سیرة الائمة الاثنى عشر، قم منشورات الشریف الرضى، ج 2، ص 16/ حقایق پنهان، ص 117-
50- اخبار اصفهان، ج 1، ص 43- 47 / حقایق پنهان، ص 117.
51- ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ( قم، مؤسسه انتشارات علامه)، ج 4، ص 21.
52- ابن واضح، تاریخ یعقوبى، (نجف، منشورات المکتبة الحیدریه، 1384 ه . ق)، ج 2، ص 170.
53- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، (بیروت، دارصادر)، ج 3، ص 231.
54- نصربن مزاحم، واقعه صفین، (قم، مکتبة بصیرتى، 1382 ه . ق)، ص 113.
55- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، (قاهره، داراحیاء الکتب العربیة، 1961 م)، ج 11، ص 25.
56- بحار الانوار، (پیشین)، ج 43، ص 344، ذیل روایت 16.
57- همان، ص 339، ذیل روایت 13/ تاریخ یعقوبى (پیشین)، ج 2، ص 215.
58- وسائل الشیعه، ج 9، ص 447 .
59- بحارالانوار، (پیشین)، ج 43، ص 333- 332، حدیث 4 .

60. الارشاد، شیخ مفید، ص 356 ، تاج الموالید، مجموعه نفیسه، ص 26 ؛ کشف الغمّة، ج 2، ص 162.

61. فضائل الخمسة، ج 2، ص 32 و ج 3، ص 388.

62. فضائل الخمسة، ج 3، ص 388 ؛ احکام القرآن، (ابن عربی)، ج 4، ص 1720.

63. سوره بقره، آیه 208.

64. سوره حجرات، آیه 10.

65. اشاره به داستان همراهی و مصاحبت حضرت موسی(ع) با حضرت خضر(ع) که در سوره کهف، از آیه 65 تا 82 به آن اشاره شده است.

66. کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 316.

67. تحف العقول، ص 227.

68. بحارالانوار، ج 44، ص 1.

69. کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 316.

70. تحف العقول، ص 227.

71. شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار(ع)، ج 3، ص 105، حدیث 1039.

72. اشاره به آیه 111 سوره انبیاء.

73. الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 576.

74. همان، ص 574.

75. احکام القرآن، ج 4، ص 1719.

76. الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 574.

77. همان، ص 576.

78. اسدالغابة، ج 2، ص 14.

79. همان.

80. ترجمة الامام الحسن(ع)، ص 203.

81. الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 576.

82. رمضان در تاریخ، ص 150.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۲۵
علی داوری مرام

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی